کیارش و کیاناکیارش و کیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

دوقلوهای من کیارش و کیانا

Ghuovvuyvyuv

11 ماهگی کیارش و کیانا

امروز صبح کیارش لبه بالایی شوفاژ رو با دستاش گرفته بود و خودش رو بالا می کشید مثل حالتی که داره بارفیکس می کنه. این روزها هم مرتب دنبال من می یاین آشپزخونه و کشوهای کابینت رو می ریزید بیرون.این روزا دستتون به لبه میز ناهارخوری می رسه و دلتون می خواد به هر چیزی که رو میزه دست بزنید، به قول بابا رضا پا بلندی می کنید. شبها حدودای ساعت ٨ اوج بازی و بازیگوشیه ، دنبال بازی می کنید ، جیغ می زنید، غش غش می خندید و سر به سر هم می ذارید.   امروز من و مامانی بردیمتون مرکز بهداشت واسه قد و وزنتون ، همه چیز عالی بود و خانوم دکتر به خاطر رسیدگی عالی بهم تبریک گفت. کیانا قد:٧٣  وزن :١٠ کیلو کیارش قد:٧٥ وزن:٩٤٥٠ کیلو &...
1 بهمن 1390

اولین شب یلدا

   پارسال شب یلدا که شما فسقلیها تو دلم بودید همه فامیل خونه بابابزرگ بودن و خیلی هم خوش گذشت. اما امسال خونه خان دایی بودیم و حسابی به شما وروجکها خوش گذشت.واییییییییییییی عسل کیانا رو خوابونده بود روی اسکیت برد و از این طرف به اون طرف می کشیدش.طفلکی از بس کیانارو از این طرف به اون طرف کشونده بود ، خیلی زود خوابش رفت. یه کمی هم با مرغ مینا دایی بازی کردیدو البته 2 بار هم کیانا رو نوک زد، فال حافظ گرفتیم ، با جوجوهام تانگو رقصیدم و.... ...
1 دی 1390

10ماهگی کیارش و کیانا

  کیارش ، خواهرش رو بوس می کنه . خدای بزرگ هزاران بار هر روز شکر می کنم به خاطر وجود دو فرشته زیبا در زندگیم.    ٤ آذر تولد پسر عمو پارسا بود و ما هم خونشون بودیم. این هم پارسا آقا فیل مهربون اینجا چند روزیه که وارد 10 ماهگی شدید و حسابی شیطون و بلا . دست به مبل راه میرید و خیلی هم ذوق می کنید.عاشق تی وی و میزش شدید و کیارش هم که می ره بالای میز می شینه.من هم یه عالمه بالش گذاشتم پایین میز که اگه خدایی نکرده افتادید ، زیرتون نرم باشه کیانا هم چند روزیه به جای سینه خیز چهاردست و پا می ره  ولی کیارش هنوز سینه خیزه کیارش چند روزیه که یاد گرفته علاوه بر بابا و دد بگه ماما اون هم فقط و...
1 دی 1390

9 ماهگی کیارش و کیانا و دندون در آوردن+اولین سفر هوایی

یه کمی از سفرمون براتون بگم :شب قبل از سفر دایی مهدی و دایی علی شب رو خونه ما موندن تا فردا صبح زود مارو تا فرودگاه همراهی کنن . من و بابایی کلی استرس داشتیم که تو پرواز به بندر بی تابی نکنین ولی خوشبختانه کیانا که کل پرواز تو بغل بابایی خواب بود . کیارش هم تو بغل من بازی می کرد و بلند بلند میگفت دَدَددد . مسافرت خیلی خوبی بود و شما هم اولین بار شهر بابا رو دیدین و حسابی پیش مامان بزرگ و بابا حاجی و عمه ها و عموها بهتون خوش گذشت و البته یه اتفاق خیلی خوب هم افتاد: + اول آبان بود که کیارش از صبح خیلی بی تابی می کرد و گوشی من دستش بود و صدای دایی مهدی رو می شنید که یهو دیدم گوشی من پر از آبه و ممکنه خراب بشه رفتم خشکش کنم...
1 آذر 1390

8 ماهگی کیارش و کیانا

این هم یه عکس خوشگل از دایی مهدی و نی نی گوگولیها که با دیدن دایی مهدی اینقدر ذوق می کنن که از سر و کول دایی بالا می رن.الهی منم قربون دایی مهدی برم که اینقدر مهربونه و به مامانی کمک می کنه کیارش این روزا خیلی مرد شده چون نه خبری از دل درد هست و نه بغل مامان . تازه یاد گرفته با خواهر کیانا بازی کنه ولی نمیدونم چرا هی از روی هم رد می شین و جیغ همو در میارین آخرهای ٧ماهتونه که پسر عمه کیوان اومده بود برای اولین بار دیدنتون و شما هم رفتین تو بغلش و حسابی جا خوش کردین . آخرای این ماه هم می خواین برای اولین بار برین زادگاه بابایی کیارش و کیانا تو ٧ ماهگی بدون کمک می شینن و اگرهم بیفتن دوباره خودشون بلند می شن هورا...
1 آبان 1390

7ماهگی کیارش و کیانا و چهار دست و پا رفتن +واکسن 6ماهگی

یه شب خونه خاله زری جون بودیم و این عکسها رو هم شیرین جون گرفته یه عالمه بوس واسه شیرین جون. ٢ شهریور من و بابایی بردیمتون مرکز بهداشت و واکسن سه گانه ،فلج اطفال و هپاتیت ب رو زدین.نمی دونم یه ذره جون گرفتین که کمتر بی تابی می کنین یا اینکه طاقت ما زیاد شده.بعد از هر واکسن فقط کیارش کمی داغ می شه . خدا رو هزاران بار شکر می کنم که تب نمی کنید.آخی تا 1 سالگی دیگه واکسن ندارید. این تاپ خوشگلرو هم شیرین جون از استانبول برای کیانا آورده که همون شب هم تنش کردیم این سارافون خوشگلرو عمه کیوان برای کیانا فرستاده ، چقدر هم به دخملی می یاد.این روزا کاملا چهار دست و پا می رید و دلتون می خواد به همه جا سرک بکشید.اینج...
1 مهر 1390