کیارش و کیاناکیارش و کیانا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

دوقلوهای من کیارش و کیانا

Ghuovvuyvyuv

13 ماهگی کیانا و کیارش ، راه افتادن،واکسن 1 سالگی+دومین سفر هوایی

کیانا خانوم ، خوشگل خانوم ، طلا خانوم فردای جشن تولدش با پیرهن خوشگلی که لیلی جون واسه تولدش آورده و مشغول بازی با واکری که بابا رضا جون براش خریده. روز جمعه فردای جشن تولد ، من و مامان جون و دوقلوها رفتیم جشن سیسمونی کوروش نی نی تو دلی مرضیه جون . کیارش اون روز هم مثل روز تولدش خیلی بی تابی و بی قراری می کرد و شب هم که بر گشتیم خونه همش منو گاز گازی می کرد . فردای جشن دیدم که کیارش ذوق زدس و لب باللییش رو می ده بالا که مامانی بیا 2 تا دندون نیش درآوردم. الهی واسه پسرم بمیرم که اینقدر موقع دندون درآوردن ادیت میشه. به سلامتی و مبارکی الان کیارش 6 تا دندون داره و کیانا هم 6 تا. شنبه با بابا رضا رفتیم مرکز بهداشت و واکسن 1 سالگیتون...
1 فروردين 1391

مادرم ! روزت مبارک

مادرم روزت مبارک مادر اعتراف می کنم از تو گفتن و برای تو نوشتن ، قلمی توانا و هنری بی همتا می خواهد که شرمگینانه، من فاقد آنم. این روز بزرگ رو به مادرم که تو این مدت همیشه همراه و پشتیبانم بوده تبریک میگم . کیانا جونم این روز روز تو هم هست ، دختر قشنگم روزت مبارک وای خدا جونم می میرم واسه اون روزی که کیانا و کیارش روز مادر رو بهم تبریک بگن ...
1 فروردين 1391

14 ماهگی کیانا و کیارش و سال نو 91

سفره هفت سین رو امیر پسر عمه با سلیقه چیده بود و ما رو هم برای تحویل سال خونشون دعوت کرده بود و من و بابا رضا هم صبح زود بیدار شدیم و خیلی فوری خوشگلامونو آماده کردیم و سال نو 91 رو خونه عمه لطیفه جشن گرفتیم. اما متاسفانه کیارش سرما خورده بود و کمی بی حال بود. به هر حال امیدوارم سال جدید سال پر باری برای همه باشه. متاسفانه دو یا سه روز بعد کیارش حالش بدتر شد و کیانا هم سرما خورد و بعد از اون مبتلا به اسهال و سوختگی پا شدن ، بعد از اسهال پای کیارش حسابی سوخته بود و خیلی بی تابی می کرد و من هم یه روز تصادفی شعری رو که عسل جون چند سال پیش خونده بود و منم صداشو با گوشیم ضبط کرده بودم گذاشتم و کیارش هم که اهل شعر و شاعریه خیلی مجذوب صدای عسل ش...
1 فروردين 1391

جشن تولد 1 سالگی و 1 سالی که گذشت

کیارش و کیانای عزیزم تولدتون مبارک   ٣شنبه ، ٢ اسفند تولد وروجکای من بود که تصمیم گرفتم جشن رو ٥شنبه بگیرم . همه چیز فوق العاده عالی بود و همه عزیزای فامیل هم بودن . خدا رو هزار بار شکر می کنم که بهم این همه انرژی داد که بتونم جشن اولین سال تولدتوتو بگیرم. کیانا هزار ماشاله با انرزی وصف ناپذیری تا آخر مراسم سرحال و قبراق بود ولی کیارش خیلی کلافه بود. آخه پسر گلم زیاد شلوغی رو دوست نداره و متاسفانه موقع بریدن کیک و باز کردن کادوها لالا بود.     گوشه ای از تزیینات تولد   این هم کیک تولد با طرح پو  به سلامتی ١ سالتون تموم شده و خیلی هم با مزه و بانمک شدین . منم می خوام یه کم...
1 اسفند 1390
11246 0 15 ادامه مطلب

12 ماهگی کیارش و کیانا

  فقط و فقط 1 ماه دیگه تا تولد 1 سالگیتون مونده و من تو این فکرم که چه جشنی براتون بگیرم. کیارش و کیانا عاشق بطری هستن و منم بعضی وقتها بطریهای آب رو می دم بهشون بازی کنن . این روزا گل پسر مامان یاد گرفته که در بطری  وهمین طور شیر شوفاژ رو باز کنه. کیانا هم که با گوشی بابابزرگ واسه خودش آهنگ می ذاره. دیشب بابا بزرگ مهربون خونمون بود و داشت با کیارش بازی می کرد و کف پای عشق منو غلغلک می داد که یهو دیدیم کیارش هم داره کف پای بابا رو غلغلک می ده. امروز ٥ بهمن ١٣٩٠ صبح که از خواب بیدار شدم کف پای کیارش رو غلغلک دادم و دیدم اون هم همین کارو با من کرد. وای خدای بزرگ پسرم دیگه بزرگ شده ، مرد شده.  &nb...
1 اسفند 1390